الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

561

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

باربرى و نه شتر ماده‌اى در آن دارم . نه دوستى دارم كه غم و غصه‌هاى خود را به او شكايت نمايم و نه مونسى دارم تا در غايت ندارى به او پناه ببرم . غربت من بسيار طولانى شد تا آن‌جا كه مركب من ميل برگشت پيدا كرد و مركب تندرو من هم ديگر به افسردگى و خاموشى گراييد . و از فرط تنهايى حتى نعلها به زارى و ناله آمد و از اين همه سختى كه به چهارپايانم و باربران خود مىدهم به شكايت پرداخت و باركشان هم ديگر حاضر به هيچ‌گونه حركتى نبوده و در راه رفتن لج كردند ( اشاره به زيادى مسافرت دارد ) . به اندازه كف دستى مىخواهم تا از آن كمك بگيرم براى رسيدن به فضيلت‌ها و مقام‌هاى معنوى در مقابل باشد ، درحالىكه روزگار همواره آرزوهاى مرا برعكس مىنمايد و بعد از تلاش زياد مرا به اندك نتيجه‌اى راضى مىنمايد . و قدرتمندى مانند سرنيزه‌اى كه همواره عريان و آماده هتك و پاره كردن است به مثل خودش گرفتار آمده و قدرت هيچ حركتى ندارد بدون اين‌كه ترسى داشته باشد يا تنبلى از خود نشان دهد . ( يعنى زمانه قدرت من را نمىگذارد نمايان شود ) . در هنگام شوخى و مؤانست بسيار شيرين و دوست‌داشتنى و در هنگام جديّت و كار بسيار تلخ و دست‌نيافتنى ، مانند كسى كه همراه با سخت‌گيرى همواره نازك‌طبعى و بالايى را درهم آميخته است . از روى گونه‌هاى گلگونش حركت و نشان چرت و خواب را دور كردم و شب گودىهاى چشم او را با خواب پر مىكند . سواره‌هايى كه در دسته‌هاى بزرگ در حركت هستند بعضى از شادى و شادمانى بيدار و هشيارند و بعضى در خمار مستى غرقند . پس از او خواستم تا مرا در اين كار بزرگ كمك نمايد درحالىكه او حتى در وقايع كوچك هم مرا فريب داد . چشمان من مىخوابد ولى چشمان ستاره همواره بيدار است و هيچگاه نخواهد خوابيد و رنگ شب نيز هيچ‌گاه عوض نمىشود ( يعنى همواره اين دو شاهد عوض نمىشوند ) . پس آيا به گمراهى من كمك مىنمايى كه همواره به آن كوشا بودى و گمراهى و سستى و جهل گاهى به آبروريزى و بىآبرويى مىانجامد . مىخواهم با عصبانيت و قدرت وارد شهر شوم درحالىكه تيراندازانى از قبيله « ثعل » آن را محافظت مىنمايند ( قبيله ثعل معروف به تيراندازى و ساخت تير و نيزه بوده‌اند ) . با سفيدرويان و گندم‌رويان ( مراد مردان جنگ‌آور است ) ، زنان نرم و نازكى كه داراى موهاى سياه و لباس قرمز و مزين به ياقوت هستند . با مادر شبانگاهان ( بىغرض و بدون فكر ) سفر كن و به گردش بيا كه بوى خوش همواره ما را به زيبايىها رهنمون مىنمايد ( شب‌ها انسان به حكمت فهمى مىتواند نائل شود ) . پس عشق و محبت جاى سختى است ( عدى : دوردست و بلندىهاى دست‌نيافتنى . ) درحالىكه شيران با دندان‌هاى تيز خود هر حريفى را طعمه خود قرار مىدهند و او را از بين مىبرند . خوابيدن دختر نوجوان زيبايى